تنها کسی که ماند....!!

 من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن 1390برچسب:,ساعت 3:3 توسط arman fattahi| |


آخرين مطالب
» خودت باش
» به جهنم
» شرمندم...
» دلخسته
» حکایت من
» خوبی چه بدی داشت؟؟؟
» عشق من
» .....!!
» بلاتکلیفی
» شاید خدا خواست
» درد..
» دروازه طلایی
» بازگشت
» پرستش
» بعد از من
» به یاد تو...
» داشتم داشتی داشت ....
» .....!!

Design By : RoozGozar.com